تبلیغات
ღour Story with Double Sღ - قسمت چهارم Love me Baby

طراحی سایت

قالب وبلاگ

طراحی سایت


ღour Story with Double Sღ
نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط Sora.nah

سلام بروبچ بالاخره بعد قرنی به جای مین جی اپیدم امیدوارم خوشتون بیاد......

www.topgirls-story.mihanblog.comhttp://www.smilehaa.org/uploads/Smiles/JUMPOO_Boy/8.gifاین داداش واسه دعوا اومده هركی نظر نده حسابشو میرسه........

خوب دیگه برید ادامه....................

سورا وقتی داشت میرفت تو سونا چشمش به یه پسره با یه دختره افتاد که همدیگرو محکم بغل کردن و دارن همدیگرو میبوسن افتاد....................

 

سورا هم چشماش گرد شد و نزدیک بود بالا بیاره که مین جی از اون ور صداش کرد و اونم رفت پیششون.................

 

مین جی:سورا تو حالت خوبه؟؟؟؟؟؟؟ چرا صورتت قرمز شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

سورا:هیچی بابا بیخیال....................بچه ها من حوصله ندارم زیاد اینجا باشم باید یکم زودتر برگردیم................

 

كوین:چی داری میگی هنوز زوده....................من كه میخوام حسابی اینجا حال كنم................

 

بعد یه نگاه به دخترایی كه اون ور بودن انداخت....................سورا هم نگاهش دنبال كرد بعد با عصبانیت داد زد......................:خیلی ادمه.........................

 

بعد مین جی دستشو گرفت جلو دهنش و از اونجا بردش.....................

 

مین جی:سوراااااا معلومه تو چته..............چرا انقدر بد اخلاق شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو كه قبلا اینطور نبودی...............

 

سورا:ول كن بابا حوصلتو ندارم................دیدی چطور اون دخترارو نگاه میكرد دلم میخواست با همین دستام خفففففففففش كنم....................

 

مین جی:ول بابا كم جوش بزن...................بیا بریم................روزمونو خراب نكن............

 

سورا:شششششششش.............باشه بابا بریم...................

 

بعد رفتن پیشه پسرا..................كیون اومد جلو و با یه قیافه ی معصوم رو به سورا گفت:ببخشید منظوری نداشتم منو میبخشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

سورا كه اخم كرده بود گفت:باشه بابا البته موقتا میبخشمت....................

 

مین جی و دونگ هی هم باهم یه نفس راحت كشیدن............

 

بعد یه ساعت هشون برگشتن خونه......................

 

دونگ هو و كوین اونارو رسوندن و رفتن.................

 

سورا خودشو انداخت رو مبل..................

 

سورا:اییییییییی نمیدونم بودن با كوین چرا برام خسته كننده شده...........

 

ریا:به به چه عجب زود برگشتین....................

 

ونی اومد كنار سورا نشست و گفت:عزیزم چرا اینطوری فكر میكنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

سورا:هیچی بابا بیخیال.......................

 

بعد رفت تو اتاقش......................

 

تیا:بچه ها اقای كیم واسه بعد از ظهر كلاس گذاشته كه درباره ی این اردیی كه میخوایم بریم بیشتر برامون حرف بزنه.....................

 

مین جی:وااااااااااای بچه ها من میترسم با یكی از مترسكای گروه دابل اس بیفتم...................

 

ریا:این چه طرز حرف زدنه.......................اتفاقا اونا خیلیم خوبن..........

 

ونی:مین جی سورا چش بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟............

 

مین جی:هیچی بابا نزدیك بود با كوین دعوا كنه...................

 

تیا:دعوا كنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟سر چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مین جی:مممممممممم.......................

 

ریا:بگو دیگه.........................

 

مین جی:هیچی بابا شاید سورا بدش بیاد پس من نمیگم....................

 

بعد یه زبون واسشو دراورد و رفت تو اتاق......................

 

ریا خودشو انداخت رو مبل و گفت:وااااااای بچه ها به نظرتون منتو اون اردو با كی میفتم....؟؟؟؟

 

ونی:به نظرم با یه میمون مثل خودت....................

 

بعد شروع كرد به دویدن.................ریا هم همش دنبالش میدوید...............از اون ورم تیا همش داد میزد اروم باشید الانه كه مغزم بتركه...................اونا هم اصلا بهش توجه نمیكردن و همش میدوییدن..................


بعد از ظهر همشون رفتن كلاس....................اونا رفتن همشون رو چند تا صندلی كناره هم نشستن.................بعد چند دقیقه دابل اسم اومدن و كنار اونا نشستن.............یعنی هیونگ كنار سورا و جونگ مین کنار هیونگ و هیون کنار جونگ مین و کیو کنار هیون و یونگ سنگ کنار کیو................

 

اقای کیم بعد چند دقیقه اومد تو کلاس.....................و شروع کرد به صحبت کردن درباره ی اردو........................

 

:خب من قبلا درباره ی اردو باهاتون حرف زده بودم.............برای این اردو شما هیچ سرپرستی نخواهید داشت.............قرار بود من باهاتون بیام ولی من یه مشکلی برام پیش اومده که نمیتونم بیام..............

 

هیونگ زیر لب:اینو باش از همین اول به بچش میگه مشکل............

 

کیم ادامه داد:اما به جای من خانم پارک و اقای لی باشما تو این اردو هستن..........

 

بعد کلاس شلوغ شد....................

 

کیم:ساااااااکت........................میدونم براتون سخته که با اونا باشید ولی مجبورید چون ما نمیزاریم شماها هر کاری که دلتون میخواد انجام بدید.................هر چی نیاز دارید جمع کنید چون پس فردا باید برید....................تو این سفر هیچ کس نمیتونه با کسی که دلش میخواد باشه...................و حق هیچ گونه اعتراضی هم ندارید وگرنه از سفر حذف میشید................اونجا هر دو زوج باید باهم باشن همه جا یعنی مثل عاشقا رفتار کنن وگرنه یه سری مجازات تعین شده که خیلیم خطرناکن..................

 

یونگ سنگ گفت:مثلا این مجازاتا چطورین که خطرناکن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

کیم:مثلا اگه شما تو یه روز هیچ خوش رفتاری با اونی که باهاتونه نداشته باشید یه اتفاقای بدی میفته......................

 

هیون:مثلا چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

کیم:اگه بگم دیگه ارزششو از دست میده........................

 

بعد یه کم دیگه حرف زد و کلاس تموم شد و همه برگشتن خونه..............

 

شب همشونتو فکر بودن و  بعد خوردن شام رفتن تو اتاقاشون و خوابیدن...................


خوب دیگه تمومید لطفا نظر زیاد بزارید........................ممنون

بابای





طبقه بندی: Love Me Baby،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک