تبلیغات
ღour Story with Double Sღ - قسمت اول Love me Baby

طراحی سایت

قالب وبلاگ

طراحی سایت


ღour Story with Double Sღ
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 آبان 1390 توسط Sora.nah

سلام بچه ها امروز با قسمت اول داستانمون اومدم.....................

امیدوارم خوشتون بیاد.................

نظرم یادتون نره..................

خوب دیگه برید ادامه....................

تقریبا دو روز بود که ازمون خبری نبود............همه دنبالمون میگشتن حتی با هلیکوپترم دنبالون بودن.....

 

بعضیا واقعا به فکرمون بودن ولی بعضیا هم همش پشت سرمون حرف میزدن و بهمون تهمت میزدن........

 

خانم سو(همسایمون):من مطمئنم که اون دوتا الان تو بغل دوست پسراشونن و دارن خوش میگذرونن چرا انقدر براشون نگرانید!!!!!!!اونا هیچکدومشون خونواده ندارن معلوم نیست چطور بزرگ شدن..........

 

ونی:این چه حرفیه خانم سو!!............شما خودتون سورا و مین جی رو خوب میشناسید پس نباید این حرفارو پشت سرشون بزنید.................

 

تیا:اره................نباید این حرفو بزنید در ضمن دوست پسراشونم دارن دنبالشون میگردن ولی انگار اب شدن رفتن تو زمین.....................

 

خانم سو:باشه حالا همه دارن دنبالشون میگردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ریا:اره همه دنبالشونن...........حتی از اخبار و روزنامه هام دارن دنبالشون میگردن...............


حالا اون ور....................

 

مین جی:سورا من دارم یخ میزنم به دادم برس.......................

 

سورا:چی داری میگی منم دارم میشم ادم یخی.........................

 

-حالا چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟..............اگه تا شب برنگردیم جفتمون از سرما میمیریم...............

 

-صبر داشته باش................اها اونجارو نگاه یه هلیکوپتر داره میاد......................

 

-اره...................بیا داد بزنیم.....................براشون دست تکون بدیم...................

 

اهای ما ایجاییم....................کمک...................کمک.....................کمک

 

بعد اونا ما رو دیدن ویه جا وایسادن....................کوین دوست پسرسورا پیاده شدو اومد پیشم................بعد محکم بغلم کرد.....................

 

دوست پسر مین جی هم  دونگ هی اومد طرفشو بغلش کردو با خودش بردش تو هلیکوپتر..............

 

بعد همه باهم برگشتیم سئول.................

 

جلو خونمون پر از خبرنگار بود و ما مجبور شدیم از پله های اضطراری بریم بالا و بعدش بریم خونه...........


تو خونه.....................

 

مین جی:واااای................دارم میمیرم.................یخ کردم...................

 

دونگ هی:اشکالی نداره.................برو لباساتو عوض کن بعد برو دوش اب گرم بگیر...................

 

بعد منم یکی زدم تو سر کوین و گفتم:ببین اون چقدر به فکر دوست دخترشه................بیچاره من........

 

کوین:ببخشید عزیزم.....................میخوای شب پیشت بمونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

سورا:نه ممنون نمیخوام....................منم برم دوش بگیرم......................

 

بعد اون دوتا رفتن و ما دوتا هم هر کدوممون داشتیم تو حمومای اتاقامون دوش میگرفتیم....................

 

شب جفتمون بعد خوردن شام رفتیم و خوابیدیم.....................


روز بعد ساعت ۹ صبح..................

 

زنگ گوشیم به صدا درومد......................

 

سورا:الو.......

 

تیا:الو سورا................خوبی؟؟؟؟؟؟؟...................کجا بودید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

سورا(با حالت خواب الودگی):یعنی تو نمیدونی....................همش میخوای سوال کنی..............

 

تیا:وای نمیدونی تو روزنامه ها و اخبار همش راجبه شما حرف میزدن..................

 

سورا:واااااااو ما هنوز هیچ کاره ایم ولی انقدر مهم شدیم........................

 

تیا:اره دیگه.................مخصوصا لیدر گروه گم شده باشه که دیگه هیچی.....................

 

سورا:خوب زیاد حرف زدی دیگه برو بای.....................

 

بعد گوشیو قطع کردم و رفتم تو اتاق مین جی...........................

 

سورا(با داد):پاااااااااااااااااااشو...........................خواب بسه باید بریم بیرون....................

 

مین جی(جویده جویده):چی.....................ک.............ک...............کجا بریم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

سورا:خوب معلومه.....................باید بریم کلاس..................نمی بینی ساعت ۹ ما ساعت ۱۰ کلاس داریم....................

 

مین جی:ای خدا ای کاش همونجا رو کوه میموندیم......................برنمیگشتیم................

 

سورا:باشه...................پاشو بریم که دیر شد........................خودت اخلاق گند اقای کیم رو که میدونی.........................از وقتی این نره غولو واسه استادمون انتخاب کردن خیلی به خودش مینازه.................بلده به همه دستور بده......................بیچاره بچه ها از دستش چی میکشن.........

 

مین جی:چرا انقدر چرت و پرت میگی ما که امروز جلسه ی اولمونه تو حتی اونو ندیدی................

 

سورا:خوی ریا میگفت..........................

 

مین جی:اونم چرت گفته....................من خودمو اماده میکنم بریم........................

 

بعد هر ۵ تامون تو حیاط کمپانی بهم رسیدیم و باهم رفتیم سر کلاس که یهو مین جی خورد به یکی.............برگشت که بهش فحش بده که..........................

 

 

خوب دیگه بقیش واسه بعد......................شما مارو با نظراتون همراهی کنید..................





طبقه بندی: Love Me Baby،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک